قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2181

تاريخ الفي ( فارسى )

بعد از اين ، ان شاء اللّه تعالى ، هرگز اين حركات ناشايسته نخواهد رفت . و چون نصر الدّوله استحكام قلاع و صعوبت راههاى ايشان را به واجبى مىدانست به مصالحه راضى شده مراجعت نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه در منتصف ماه شعبان خليفهء مصر و ساير ولايات مغرب ، الظاهر لاعزاز دين اللّه ابن الحاكم العلوى در سنّ سى و سه سالگى به علّت استسقا از دار الفنا به دار البقا رحلت فرمود . مدّت خلافت او پانزده سال و نه ماه و هفده روز بود . او را يك فرزند بيش نبود . در روز وفات الظاهر لاعزاز دين اللّه عظماى دولت علويّه به اتّفاق يكديگر به پسرش ، كه هفت ساله بود ، بيعت كردند و او را به « المستنصر باللّه » ملقّب گردانيدند . اين المستنصر باللّه هشتم خليفه بود از خلفاى علويه . تدبير امور او به بدر بن عبد اللّه كه ملقّب به « افضل » بود تعلّق گرفت . در ميان خلفاى علويه ، بلكه سلاطين اسلام ، هيچ‌كس را امتداد سلطنت برابر او ميسّر نشد ؛ چه ، مدّت خلافت او شصت سال و چهار ماه بود . با وجود آنكه پيوسته سلاطين اطراف و جوانب ، خصوصا خلفاى عباسيّه ، با او در مقام جدال و قتال بودند و وسعت مملكت او زياده از ساير سلاطين اسلام بود ؛ چه ، تمامى مغرب از افريقيّه و اندلس و مصر و قيروان و تهامه « 1 » و نجد و يمن و نوبه « 2 » و ديار بكر و ديار ربيعه در تحت تصرّف مستنصر بود ، و مدّت يك سال بساسيرى « 3 » در بغداد و موصل و نواحى آن ، خطبه به اسم مستنصر مىخواند ، اگرچه در بعضى ولايات ولاة او تمرّد نموده خطبهء او را قطع كرده خطبهء عباسيّه مىخواندند ، چنانچه تفاصيل آن سال‌به‌سال مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى ، امّا آخر باز به اطاعت مستنصر درمىآمدند . الغرض ، هيچ احدى از سلاطين اسلام آن مقدار تمتّع ، كه مستنصر از سلطنت يافته ، نيافته بود « 4 » ، ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ « 5 » .

--> ( 1 ) . تهامه : ناحيه‌اى است شامل مكّه و شهرهاى جنوبى حجاز . ( 2 ) . نوبه ؛ ايالتى است در شمال شرقى كشور سودان . ( 3 ) . به طورى كه ابن أثير اظهار داشته : « وى غلامى بود از غلامان بهاء الدّولة بن عضد الدوله » ؛ - الكامل ، ذيل وقايع سال چهار صد و پنجاه هجرى . اخبار بساسيرى به‌طور مبسوط در شذرات الذّهب ( ج 3 ، ص 288 ) و وفيات الأعيان ، ذيل مادهء « ارسلان » آمده است . ( 4 ) . همين مستنصر است كه شاعر نامدار ايران ، يعنى ناصر خسرو ، به خدمت او رسيده و از وى اجازت خواست تا در خراسان به نفع او دعوت و تبليغ كند . نام مستنصر در اشعار اين شاعر بوفور آمده است از جمله : داغ مستنصر باللّه نهادستم * بر بر و سينه و بر پهنهء پيشانى پيش داعىّ من امروز چو افسانه است * حكمت ثابت بن قرّهء حرّانى و حسن صبّاح نيز پنهانى به نام وى در ايران دعوت و تبليغ مىكرد . ( 5 ) . اين فضل خداست ، آن را به هركه خواهد مىدهد ؛ ( مائده ، 54 ) .